تبليغاتX
کانون جوانمردان کنگان

کانون جوانمردان کنگان

به دلیل تغییرات در مدیریت استان در حال حاضر این سایت درزمینه های حقوقی روانشناسی و.. فعالیت می کند

 

                                سال نو بر همه دوستانم مبارک

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 16:11  توسط عبدالصمد بحرینی  | 

استاندار بوشهر مهندس جهانبخش گفت:راه اندازی رشته های فنی متناسب با نیاز منطقه می تواند کمک شایانی در اشتغال نیروهای بومی داشته باشد.

جهانبخش گفت:تحقق دستور ریاست جمهوری و مصوبه دولت مبنی بر اشتغال 50 درصدی نیروهای بومی بشدت در حال پیگیری است و این موضوع با تصدی مهندس نصوری بعنوان رییس سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس شتاب بیشتری خواهد گرفت.

مدیر کل فنی و حرفه ای استان بوشهر نیز در گفتگو با خبرنگار ما گفت:یکی از معضلات دانشگاههای ما عدم اهتمام به آموزشهای عملی است.

آقای خمسه افزود:دانشگاههای علمی – کاربردی فنی و حرفه ای می کوشند تا این خلا را پر و زمینه اشتغال نیروهای ماهر و متخصص را فراهم کنند.

وی افزود:هم اکنون دو دانشگاه علمی – کاربردی فنی و حرفه ای در شهرهای بوشهر و کنگان در 3 رشته جوشکاری،ابزار دقیقو تعمیرات مکانیکی فعال و دانشجو پذیرفته اند.

وی گفت:با رایزنی هایی که با دانشگاه علمی کاربردی در مرکز و نیز فنی و حرفه ای داشتیم 4 رشته کاردانی و 2 رشته کارشناسی در سال آینده در این 2 مرکز راه اندازی خواهد شد.

وی در خصوص مراکز فنی و حرفه ای در استان نیز گفت:هم اکنون 4000 نفر در مراکز ثابت در دوره های مختلف مشغول آموزش اند.

خمسه گفت:2000 نفر از این افراد در رشته هایی مورد توافق با سازمان منطقه ویژه در حال آموزش اند.

وی افزود:تا کنون بیش از 14000 نفر در رشته های مختلف با طی نمودن دوره های مربوطه وارد بازارهای کار شدند.منبع : ایرنا/ فارس/ کنگان نیوز / ثلات

آقای عبدالصمد بحرینی مسئول دانشگاه علمی – کاربردی فنی و حرفه ای کنگان نیز

گفت:هم اکنون 80 دانشجو در 3 رشته جوشکاری،ابزار دقیق و تعمیرات مکانیکی

جذب شده اند. وی گفت:با توجه به پیگیریهای بعمل آمده امید می رود در نیمسال

تحصیلی 91-92 ، 4 رشته ایمنی و حفاظت فنی،برق صنعتی،بهره برداری پالایش

و فناوری اطلاعات در مقطع کاردانی و 2 رشته ابزار دقیق و مهندسی تکنولوژی برق

 درمقطع کارشناسی دانشجو جذب نماییم.

 پی نوشت :

۱ـ حرف برای گفتن زیاد دارم ولی نمیدونم  کی بهنونه پیدا میکنم باز بیام و

باهاتون حرف بزنم فقط ازتون میخوام برام دعا کنید .....

2_ حدس بزنید توی عکس من کجا استادم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 23:26  توسط عبدالصمد بحرینی  | 

مسواکت را برداشتی
حوله و لباس هایت را
همه را برداشتی
به جز من
چمدانت را بستی
دستگیره در را مشت کردی
و پرسیدی
چیزی جا نگذاشته ام؟
چرا
غم رفتنت را جا گذاشته ای
و مرا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 11:6  توسط عبدالصمد بحرینی  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

دلم می خواد دو تا زرد آلوی تپلِ هسته جدایِ شیرین گاز بزنم و بعد برم تو حیاط و با گوشت کوب بشینم و مثل آدمای ناشی بکوبم رو هسته و با خوردن خورده های له شده مغز زردآلو کیفور شم. اما حیف که نه دیگه خبری از اون زرد آلوهای تپل و شیرین هست و نه خبری از اون حیاطی که زیر درختاش هوا از جلوی کولر خنک تر بود و از همه مهمتر نه حس گوشت کوب دست گرفتن و هسته شکستن!


یادمه اونموقع تابستون برامون زندگی بود. حیاط بدون حوضمون باعث می شد یه نیمچه وان رو تو حیاط پر از آب کنیم و بعد از اینکه یه کم جلوی آفتاب ولرم شد توش بالا و پایین بپریم و کله هامونو تو آب نگه داریم و مسابقه نفس گرفتن بدیم!

هر روز عصر هم حیاط آب پاشی و فرش می شد و بساط عصرونه به راه بود. نون و پنیر و خیار و گوجه یا هندونه و طالبی هایی که پدر بعد از سفر به مرکز بهداشت های روستاها از اونجا می خرید و می آورد.

نوشتن یه لیست از کارتونایی که قرار بود تلویزیون بده وظیفه من و فاطمه بود.

کانون پرورش فکری و خوره کتاب شدن، مسابقه های مختلف. اسم فامیل بازی کردن تو ساعاتی که مغز آدم می پخت اگه بیرون می رفت. تور بستن تو حیاط و والیبال بازی کردن و همیشه باختن به داداش بزرگه. تو دروازه وایسادن و گل نخوردن از همون داداش بزرگه تو گل کوچیک!

ذوق خریدن جوجه ماشین های نارنجی و زرد و قرمز و ول کردنشون تو باغچه و غرغر های همیشگی مادر که حیاط رو خودتون تمیز می کنین ها!

آب دادن های عصرگاهی پدر به باغچه و بالا بردن شلنگ آب و درست کردن رنگین کمان.

و...و...و...

این جور وقتا که دلم تنگ گذشته می شه و با الانم مقایسه اش می کنم یه جوری می شم. یه جوری که حتی از پس توصیفشم بر نمیام. خودتون بفهمین دیگه! یه جوری!!!!

پ.ن: یه مصرع تاپ تو یه شعر در وصف امام زمان(عج)...

ای چشم های بدرقه، در عصر پیشواز!

رهگذر

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 16:14  توسط عبدالصمد بحرینی  | 

خیلی وقت ها برای داشتن اونی که دوسش داری داشتن ماشین مدل بالا یا پول و ... لازم نیست، گاهی فقط دوس داشتن لازم هست و عشق  

 

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 15:14  توسط عبدالصمد بحرینی  | 

ای آنکه به تدبیر تو گردد ایام
ای دیده دل از تو دگرگون مادام

ای آنکه بدست توست احوال جهان
حکم فرما که شود، ایام دوستان به کام

به میمنت فرا رسیدن نوروز صمیمانه ترین تبریكات را حضور یكایك
 شما بزرگواران و دوستان خوب تقدیم  می دارم



در اولین فرصت به همه دوستانی که بزرگواری نمودند سر میزنم

بابت غیبت عذر مرا بپذیرید
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 1:7  توسط عبدالصمد بحرینی  | 

جاي شما خالي دارم ميرم نماز جمعه در هوايي كاملا برفي

تازه امتحانم تموم شد ازمون خوبي بود

انشاالله بعد از گرفتن نتيجه بهتون ميگم چه كار ميكردم

چند وقتي فوق العاده سر خودمو شلوغ كردم

به اميد خدا سال خوبي خواهم داشت

از همه كساني كه كامنت گذاشتند و نتونستم بهشون سر بزنم معذرت ميخوام

فقط جاي يك چيز خاليه كه كاش بود ....


+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 11:56  توسط عبدالصمد بحرینی  | 

سلام دوستان عزيز

اوه اوه چه گرد و خاكي گرفته اينجا ...

امشب سعي ميكنم حتما بنويسم 

از اظهار لطف دوستان هم صميمانه سپاسگزارم


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 8:43  توسط عبدالصمد بحرینی  | 

انا لله و انا اليه راجعون

در بیمارستان MRI شیراز هنگام سحردر شب شنبه 13  آذر برابر با 27 ذی الحجه 1431

هجری مهندس مجيد راشدي دار فاني را وداع گفت و دوستان را به غم از دست

دادن خود سر به گريبان .... 

از وقتي كه خبر از دست دادن دوست دوران دانشجويي ام را شنديم روزگار هم بر مراد ما بد امد و سه هفته تمام در بستر بيماري بودم بيماري اي كه هنوز هم خودم نميدانم ميگرن سردرد يا سينزيت ؟

  چهلمین روز در گذشت آن مرحوم صبح پنج شنبه 23 دي 1389 بود ، روزها و شب ها به سختي با بيماري اي كه انفلانزا هم به ان اضافه شده بود ميگذشت و خودمو براي رفتن به مراسم فردا امده ميكردم كه از استانداري تماس گرفتند فردا هرطوري شده بايد خودت را به جلسه با مدير كل استانهاي خبرگزاري فارس اقاي كربلايي ( عكس هاي ان در لينك موجود است) كه در اداره كل تامين اجتماعي برگزار ميشه برساني من هم از اينكه فردا بايد به مراسم چهلم دوست مهربانم اقاي راشدي بروم مردد در رفتن به بوشهر بودم كه از خبرگزاري فارس هم تماس گرفتند كه بايد در جلسه فردا حضور پيدا كنم در هر صورت ما صبح زود با ان حال بد رفتيم بوشهر و در جلسه حضور يافتيم و بعد از ظهر هرطوري كه بود خودم را به مراسم گلزار شهدا رساندم خيلي شلوغ بود دوستان همه بودند دلم براي دختر بچه اش و خانمش ميسوخت واقعا چطور دوري عزيزشون رو تحمل ميكنند...

از اين طريق درگذشت دوست مهربانم را به خانواده محترم و همسر مهربان ايشان تسليت

عرض ميكنم انشالله بتوانم از اين پس در شاديهايتان شركت كنم.

پي نوشت :

1_ هنوز اين سر درد دست از سر ما بر نميداره ولي خوب ميدونم چطور خوب ميشه اين سر درد من فقط دست يه نفر خوب ميشه كه اون هم نيست خدا كنه زود برگرده كه دلم كلي براش تنگ شده (فكر بد نكنيد )

2_ كارهاي بزرگي در اين ماه دارم انجام ميدم كه  فارغ التحصيلان خيلي خوشحال مي كنه انشاالله خدا در اين راه تنهامون نذاره.

3_ ادم بعضي وقتها به داشتن دوستان با معرفت و خوب افتخار ميكنه...

4_ الهي و ربي و مولاي من لي غيرك _ فردا اربعين حسيني است و باز صداي طبل و نوحه از همه جا به گوش خواهد رسيد _ خدا كنه اين رئيس ما ، مثل محرم اذيت نكنه كه بدجور از دستش دلخورم اخه محرم بهم مرخصي نداد و اولين محرمي بود كه روز 7 و 8 محرم در كنگان نبودم...

5_از اينكه در اين سه هفته دوستان نگران شدند معذرت مي خواهم و از كساني كه اين چند وقت جوياي احوال بودند متشكر و سپاسگزارم انشاالله بتوانم جبران كنم .

6_ دو روز ديگر بعد نوشت را خواهم نوشت ....


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 10:12  توسط عبدالصمد بحرینی  | 

خوشبختی ما در سه عبارت است:

تجربه از دیروز.

استفاده از امروز.

امید به فردا.

ولی ما با سه عبارت دیگر زندگیمان را تباه میکنیم:

حسرت دیروز.

اتلاف امروز.

ترس از فردا.

و آن گاه زندگی همچون بادکنکی می شود در دست کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین می برد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 8:52  توسط عبدالصمد بحرینی  | 


همین حالا آینده خود را شکل دهید





تفاوت بارزی كه میان افراد موفق و ناموفق وجود دارد، این است كه افراد موفق در زمان حال

زندگی می كننداما افراد ناموفق در گذشته سیر می كنند. اگر دائم به گذشته بچسبید،

تمام زیبایی ها و فرصت هایی را كه زندگی در حال حاضر به شما ارزانی كرده را از دست

می دهید. اگر در زمان حال زندگی كنید بسرعت می توانید فرصت های رسیدن به اهدافتان

را صید كنید. مهم نیست در گذشته چقدر تلاش كرده اید.

 


هر لحظه از هر روز زندگی فرصت

تازه ای است تا به خوشبختی و موفقیت نزدیك تر شوید. اگر بار دیگر ترس های قدیمی و

باورهای محدودكننده مانع شادی و موفقیت شما شدند، آنها را در ذهن تان متوقف و در درون

تان افكار مثبت و خوش بینانه را جایگزین افكار منفی كنید. قدرت باورهای مثبت آنقدر زیاد است

كه می توانید به كمك آنها از تمام لحظات زندگی خود پلی برای موفقیت بسازید.



پي نوشت :

1 _ آذر ، ماه خوبي بود كارهاي خوبي در اين ماه صورت گرفت كنگان نيوز متحد شد و حالا ما در

شهرستان كنگان فقط يك كنگان نيوز داريم (kangannews.com) و نشان داديم كه ميشه اتحاد

را در همه چيز بوجود اورد و براي اين اتحاد بايد كساني ساكت باشند و از حق خود بگذرند كه

گذشتند چون هدف شهرستاني اباد و متحد بود 

2 _ در اين ماه خدا قبول كرد و 9 نفر از همشهريامون رفتند سركار و خيلي احساس خوبي دارم 

3 _ ان مع العسر يسرا فان مع العسر يسرا  پس شك نكنيم كه پس از هرسختي به اساني و ارامش

خواهيم رسيد نتيجه ميگيريم كه سختي ها رو بايد تحمل كرد و بي كار ننشست .

4 _ ماه محرم امسال از سال قبل بهتر بود و با كيفيت بهتري برگزار شد ولي نتونستم عكس بگيرم...

5 _ خيلي زياد خسته ام اينقدر كه هر روز سر درد دارم نياز به يك مسافرت دارم امام رضا قبول كرد

همه چيز مهيا بود براي رفتن ولي ......

6 _ زمستان از راه رسيد و هنوز باران زمين خشك كنگان را نوازش نداده براي باريدن باران دعا كنيم 

7 _ اونهایی که سکوتم رو تجربه کردن خوب میدونند که بیکار ننشستم و با کارهای بزرگتر بر میگردم

8 _ ....


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 9:23  توسط عبدالصمد بحرینی  | 

به نام خدا

عزيزم تولدت مبارك

دوسالگي وبلاگم فرا رسيد

روزهاي اول فقط در مورد مسائل حقوقي مينوشتم

كم كم به بحث هاي روانشناسي روي اوردم تا اينكه

متوجه شدم وبلاگ بهترين جايست براي درد دل و هر چي نوشت

و چند ماهي است مهمترين مسائل زندگي و دغدغه هاي شهرم

را در اينجا مي اورم و انشاالله بتوانم بيشتر بنويسم و بيشتر تلاش كنم

براي شهري دلسوز ، استاني متحد و ايراني اباد...



پي نوشت :

1_ اين روزها  به يه نفر نياز دارم كه درد دل كنم !

2_ وقتي مشهور ميشي تنها ميشي چرا؟

3_ تا چند ماهي ديگه خبر هاي خوبي براي بيكاران استان دارم

4_ برام دعا كنيد در كمك و خدمت به همشهريانم سينه اي گشاده و شجاعتي دو برابر داشته باشم!!


امين رب العالمين

+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 15:59  توسط عبدالصمد بحرینی  | 

چند روز اين شعر فريدون بدجور ذهنم رو مشغول كرده

دوست دارم اينجا بذارم و شما هم بخونيد و بيبينيد از مرگ ميترسيد يا نه؟

و نظرتون رو در يك جمله در مورد مرگ بگيد...




چرا از مرگ می ترسید ؟;

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟

مپندارید بوم ناامیدی باز
به بام خاطر من میکند پرواز

مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است
مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است

مگر می، این چراغ بزم جان مستی نمی آرد
مگر این می پرستی ها و مستی ها

برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست ؟
مگر افیون افسونکار

نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد
مگر دنبال آرامش نمی گردید

چرا از مرگ می ترسید ؟

کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید
می و افیون فریبی تیز بال وتند پروازند

اگر درمان اندوهند
خماری جانگزا دارند

نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید
خوش آن مستی که هوشیاری نمیبیند

چرا از مرگ می ترسید ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟

بهشت جاودان آنجاست
گر آن خواب ابد در بستر گلوی مرگ مهربان آنجاست

سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است
همه ذرات هستی محو در رویای بیرنگ فراموشی است

نه فریادی، نه آهنگی، نه آوایی
نه دیروزی، نه امروزی، نه فردایی

جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بی فرجام

خوش آن خوابی که بیداری نمیبیند !
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید

در این دنیا که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست
جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید

که کام از یکدگر گیرند و خون یکدگر ریزند
درین غوغا فرو مانند و غوغا ها بر انگیزند

سر از بالین اندوه گران خویش بردارید !
همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟

چرا از مرگ می ترسید ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 10:45  توسط عبدالصمد بحرینی  | 


به نام خدا

درد دلها زياده ولي بايد با ديد

مثبت به همه چيز بنگريم و اين جمله را هرگز فراموش نكنيم:

به قدرت خدای درونم, جهانم به همان زیبایی و شگفتیست که می خواهم...

و من دیگر كلمه ای از ناتوانی، درد، و درماندگی نخواهم گفت و نخواهم نوشت... چون میتوانم...

من حتی سعی هم نخواهم كرد! بلكه انجام خواهم داد...



ابتدا شما را ناديده مي گيرند،

بعد به شما مي خندند،

بعد با شما مبارزه مي کنند،

آنگاه شما پيروز خواهيد شد!
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 8:43  توسط عبدالصمد بحرینی  |